السلام علیک یا امین الله فی ارضه

با بغضی شیرین

چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد

همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد

بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد

هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت/

چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست

که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است

من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست

اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟

 

شعر از سید حمیدرضا برقعی

ادامه نوشته

تقدیم به امام رئوف

درآستانه سفر مشهد

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم


به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم


سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم


تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم


اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:
که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

ودرودبرشاعراهلبیت سیدحمیدرضابرقعی


و اینک ::

 

کل امر ذی بال لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر...

کل امر لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر...

امر لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر...

امر لم یبدا فیه بسم الله ابتر...

امر لم یبدا بسم الله ابتر...

لم یبدا بسم الله ابتر...

لم یبدا ..ابتر...

بسم الله