از آخرین سفر |


هنوز سربند سبز یا زهراش بر سرش بود. مثل شب عملیات محکم؛ در توسل به آن اسم اعظم!

استخوان هایش را اگر چه نشانمان نداد با پوست و گوشت در آغوشش گرفتم!

سهم من در تشییع از جنازه ی یک رزمنده رشید که لرزه بر اندام ارتش تا بن دندان مسلح 18ملیتی عراق می انداخت یک لیوان خاک بود؛ یک لیوان که نیمه پر آن،از نصف هم کمتر بود!

در ذره ذره آن خاک بوی قبر بی نشان می شنیدم؛ مادرش"س" بیش از این او را بی نشان نمی خواست، اگرچه خودش"س" مانده است!

اولین باری بود که قدم بر خاک شرهانی می گذاشتم، عجب خاک گیرایی داشت. دل گرفت.

_________________

پ.ن: در حال تکمیل است.

پروردگارا ...رش بده!


خدایا تا کی نمک روی زخم خرداد نود و دو میزنن؟!

یکی از مهمترین دلایل لجنمالی به دولت دهم ،اصولگرایانی بودند که به احمدی نژاد فحش ... میدادند.

یکی از مهمترین دلایل احساس تکایف های متعدد از یک جبهه، لجن پاشی دوست و دشمن به مرام و مسلک احمدی نژاد بود.

یکی از مهمترین دلایل خروج افسار دولت از دست اصولگراها (یا بهتر بگویم: سوم تیری ها) ایجاد تشابه بین جلیلی و احمدی نژاد لجنمال شده بود.

وقتی تیتر خبر زیر رو خوندم آتیشی شدم تا خورد تو ذهنم از رحمت خدابدور حوالش کردم! البته بعد یکم سرد شدم  ولی باز میگم:خدایا ببین خودش پشیمون نیست تو هم حسابی بازخواستش کن سر این قضایا::

محمد رضا باهنر: روحانی بهترین و معتدل ترین گزینه انتخابات بود نائب رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: روحانی معتدل‌ترین نامزد انتخابات ۲۴ خرداد بود و به نظر من بهترین گزینه انتخاب شد اما....

بله،امروز ظهر.


+و امروز با دیدن پسر عمه عزیزم تو پیاده رو کارگر شمالی، اونقدری ذوق زده نشدم که خودمو برسونم بهش، سلام کنم؛ پسرعمه عزیزم رو حدودا سالی دو بار شیراز میبینم.لازم بذکر است تهران هیچ قوم نزدیکی ندارم.توی غربت، وسط پیاده رَویِ بی هدفِ بعد امتحان تو آلودگی های متنوع یه شهر شلوغ، هیچ اتفاقی بهتر از پیدا کردن یه هم زبون و آشنا نیست ،ولو به یک سلام!

+امروز بعد از شش روز از خوابگاه رفتم بیرون، بعد از شش روز!

+امروز یه ابلهی از دوستان پلیور سرخ پوشیده بود، چقدر ضایع و جیغ!

+امروز پرده اتاق رو زدم کنار، به برف و یخبندونهای شیراز فکر میکردم که برف شروع کرد باریدن!

حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه!


+قائل نبودن به استلزامات و محدودیت های موضوعی وبلاگ رو از نقطه ضعفهای نویسندگی میدونم.
+قائل به اینم که ترس از برچسب ضعف خوردن اولین گام موفق غیرنویسنده ها در طی طریق ناخواسته شونه!

+به تو فکر کردم به تو آره آره؛ به تو فکر کردم که بارون بباره/
به تو فکر کردم دوباره دوباره؛ به تو فکر کردن عجب حالی داره/

_______________
بقول رفیقمون:عاقلان دانند!

...،منم میرم امام رضا

_از سر جاده

راه افتاده پای پیاده

یه دهاتی

باهمون لباس ساده؛



مثل هر شب

دلم برات کفتره سلطان،

تو این شلوغی

ما رو یادت نره سلطان؛

بنده نوازیت

همه میگن محشره سلطان

تو این شلوغی

ما رو یادت نره سلطان!


[صوت شعرکامل باصدای حاج محمود]


از دل برآمده


گویی معنای "تنهایی" با در میان جمع بودن فهم میشود نه در خلوت بیابانهای دوردست؛ که اگر نه نیازی به نفی شرکا نبود.

نگفت قولوا الهنا الله تفلحوا (گفت: قولوا لا اله الا الله)

____________
_من دانشجوی زبان و ادبیات عرب نیستم.

آی مدافعان حرم!

تکلیف ما در قبال سوریه؟!

اگر امنیت حرم تأمین شد سوریه را بیخیال شویم؟

سهیل کریمی مستندسازی است که از وسط معرکه جنگ سوریه را دیده است

فیلم/ سهیل کریمی: تکلیف خود را در قبال سوریه بدانیم

لینک بدردبخور

این ایام زیارت عاشورا بامعرفت میخونید همه رو دعا کنید، حتی من عاصی...

چرا زیارت عاشورا؟! سرّ این که سفارش کرده ‏اند هر روز زیارت عاشورا بخوانید چیست؟!

http://rozenews.com/fa/News/2075/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F


چون پرده برافتد!

فکر کردم ذکرش شاید نافع باشه/

این یه نظر خصوصی بود که یه دوستی برام فرستاده بود:

سلام آقا...
ثانیه 39 به بعد رو با دقت گوش کنید.
http://www.alsebt.ir/?req=downloadfile&did=1343&type=mp3
همین...

این یه جواب خصوصی بود که من بهش دادم:

سلام. .باتشکر؛درجواب نظرخصوصیتون::

حضرت حجه الاسلام میگه رها کنید جوونا تو دستگاه امام حسین آزاد باشن!

کو مطهری(ره) که جیگر کنه سر تخریب کننده های اسلام فریاد بزنه که فلون فلونتون!!!

علمای خیلی کاردرستمون هرساله میشینن پای سخنرانیهای امام المسلمین میرن تو هیئتشون آلزایمر میگیرن

ادعامونم میشه که اهل کوفه نیستیم؛ مسلم و فرستاده خاص نخواستیم، حرف نائب عامش رو تو روش میزنیم به دیوار ؛غلط زیادی میکنیم که بیا بیا.... اگه بیاد میدونی چی میشه؟! میگیم ما جرئت نداریم بیایم تو هیئتا! بیایم کنار کعبه ظاهرا مسلمون بکشیم {مثل قضیه بنی اسرائیل وموسی میگیم موسی تو و ربت برید بجنگید ما پشت دروازه میشینیم اونجا رو که فتح کردی ندا بده }ما بیایم از عدالت و گل وبلبل حکومتت استفاده ببریم، که چه کسی شایسته تر از مومنین!!!

خاک بر سر امثال من؛ امثال نه دقیقا خاک بر سر من! که زِرِ مفت میزنم شیعه و بسیجی وانقلابی ودغدغه دارم ولی اونقدر دین ندارم که انحراف و تحریف به این واضحی رو بفهمم و تبیین کنم برا دیگرون! نه تنها مقابله نمیکنم میرم تو شهرمون هیئت میزنم که یه مجلس توپ داشته باشیم بعد این منحرفا رو دعوت میکنم که آمار سینه زنم بره بالا! افتخارم میکنم که حاج فلانی و کربلایی فلانی از فلان شهراومدن امشب مجلسمون گرفت! خاک بر سر من که افتخارم اینه که رفتم مجلسی که مداحش این بی بصیرت بود! کسی که خط دریافت معرفت شیعیش امثال اینها باشه نباید ازش توقع داشت بفهمه گریه حسینی،سیاسی یعنی چی؟! بعد به امام المسلمین نقد وارد میکنه که چرا تو مجالس محرم های های گریه نمیکنه؟! یا چرا تو بیت رهبری لخت نمیشن سینه بزنن؟! یاچرا فتوا بر تحریم قمه میده؟! یا چرا شب عمرکشون تو بیت مجلس نمیگیره اکبری رو دعوت کنه تا عقب و جلوی عمر وخودشو بهم بدوزه؟!/

 خاک بر سر من! تا کی میخوایم نقد رو به دیگرون وارد کنیم؟! منی که اینهمه ادعام میشه مگه شد یه بار برم به مداح بگم نکن؟! یه بار وسط سینه زنی بگم نخون؟! یه بار از روی بصیرت به منبری بگم لطفا حرف مفت نزن؟! اصلا وقتی اینقدر مسلمون نیستم که نمیفهمم اصول اسلام چیه پس ...میخورم رو خودم اسم مسلمون شیعه بسیجی انقلابی دغدغه دار و هزار تا لقب دیگه میذارم./

ببخشید درددل زیاد بود، بعضیاشو نامنظم ردیف کردم ،که اکثرا به ضعف خودم ختم میشد(آخه تلنگری که شما زدی دردناک بود، یادآور خیلی دردا شد)

 

جاندار تماشاگر تلویزیون!

الان اگر از اوصاف بشر بپرسند شاید کسی بتواند بگوید بشر عصر ما «جاندار تماشاگر تلویزیون است»(دکتر داوری اردکانی)

 «عصر تلویزیون» گفت و گویی تصویری است که به شناحت ماهیت تلویزیون در عصر جدید می پردازد. این اثر محصول گروه تولید سینمایی سیمافکر است. گفتنی است در این اثراز حضور استاد یوسفعلی میرشکاک، سید مهدی ناظمی، پژوهشگر فلسفه سینما و محمد خندان، پژوهشگر فلسفه تکنولوژی، استفاده شده است. http://simafekr.tv/0fa284idattach.htm

محض اطلاع!


*محض اطلاع جوان هایی که دارند روغن لیتری 2ریال پهلوی را لیتری 5هزار تومان میخرند؛ استقلال را چند میفروشید؟ لیتری 49998ریال؟!

*محض تکمیل خاطرات و مهمل گویی های پدربزرگهایی که هنوز مستی کاباره ها مانع بیدار شدنشان است؛ برای کم شدن و گران شدن جرعه های شب جمعه اش انقلاب و شهدا را به باد ناموسی ترین فحش ها میگیرد؛

*محض جبران قطره ای از کم کاری های خانواده ها و نهادهای آموزشی و فرهنگی(مدرسه وصداسیماو..) و شایع شدن "مرگ بر"های بی بصیرت؛

*محض اطلاع از وجوهی از حالات و شرایط پیش از انقلاب کبیر اسلامی ایران،

رجوع کنید به:

 _ مطالعه کنید چند فصل از کتاب "ابوالمشاغل" نادر ابراهیمی را. (زندگی مبارزاتی و حزبهایی که ابراهیمی قبل و بعد از انقلاب طی کرد واقعا خواندنی وعبرت گرفتنی است!)

قبولم کن! من آداب زیارت را نمیدانم!



  رؤیای ناتمامم، ساعاتِ در حرم بود/   باقی عمر اما، افسوس بود و افسوس. . .

کلیپ شعرخوانی برقعی برای امام رضا:: http://snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=262908&Sgr=137


_ راستی یه سؤال مهم: چطور میشه همون حالات خوش حرم و زیارت رو نگه داشت تو تموم زندگی؟! تو مدرسه و دانشگاه؟! تو خونه و خیابون؟!

نوربین عکاسی!


  «با مختصری جسارت می گوییم که واژه نسبتاً دقیق و درست "نوربین" را که معنای روشن و مشخصی دارد و معادل انگ و مناسبی هم برای خارجی آن است،  به جای واژه ی خنده آور و غم انگیز "دوربین" گذاشته ییم. واژه دوربین برای دستگاهی که عکس یا فیلم میگیرد،می دانید که اصلاً و ابداً معنا ندارد. هیچکس، به هیچ دلیل و بهانه، با این دستگاه دور را نمی بیند و اصلاً کاری به دور و نزدیکی شیئ یا موضوع مورد نظر خود ندارد. اگر تصادفا و بنا به ضرورت هم بخواهند با این دستگاه، فاصله ی دور را مورد عکس برداری یا فیلم برداری قرار بدهند، روی این دستگاه یک دوربین یا دورنگر، اضافه می کنند.

ما نمی دانیم در چه زمان، چه شده که یک آدم نابخرد تازه به دوران رسیده ی کوتاه بین فرنگ رفته ی دست خالی برگشته، نام این جعبه یا دستگاه را، به خیال آنکه می تواند با آن دور دورها و بالای کوه ها را دید بزند، "دوربین" گذاشته ...»

مطلب ادامه دارد،

-----------------

پی نوشت:

1. عیناً پاورقی صفحات 158و159 کتاب ابوالمشاغل نادر ابراهیمی است که چاپ اول آن مال65 است وبرخی یادداشتهای آن به سالهای پیش از انقلاب باز میگردد.

2.بخشی از درگیریهای معنوی ذهنی حقیر این روزها معطوف به زندگی وفعالیتهای شهیدِ مستند سازی است که آخر مرداد درحومه دمشق مأجور شد.(شادی روح هادی باغبانی و سلامتی دختر سه ساله اش صلوات)

3.گمان میکنم این پاورقی از یادداشتهای سالهای50تا60 نادر ابراهیمی بوده

4.معرفی کتاب بخشی از دغدغه هایم است، تشنه باشید بد نمینوشید!

5.مدتی درگیر تقدم و تأخر انتشار مطالب ذهنیم بودم، باعث شد از مطالب محروم شید، شکوندمش با یه مطلب سردستی ومفید.

ادامه نوشته

آرامش کاذب-آرامش الهی


متن قسمتی از فیلم؛علیرضا پناهیان: «دشمن ما وحشی‌تر شده، هزار برابر، قبلاً دشمن اینقدر نابودیِ خودش را و اینقدر قدرت ما را نمی‌دید. خام نشوید، بعضی‌ها احمقانه حرف نزنند در عرصۀ سیاست. فکر می‌کنند مردم نمی‌فهمند. بابا! مردم بدانند، ما زندگیِ برّه‌وار نمی‌خواهیم. مردم خبر داشته باشند این تروریست‌هایی که آنجا دارند جنایت می‌کنند، آنجا مقابل اینها مقاومت نکنند، نوبت بعدی مال کشور ماست، می‌فهمید این حرف‌ها را؟ نه آقا! نگویید، مردم نگران می‌شوند»

http://panahian.blog.ir/post/4

تذکر: دیدن برخی قسمتهای این فیلم برای کودکان مناسب نیست.(البته نه کودکانی که عادت دارند در بازیهای رایانه یشان انسان سر ببرند!)

_هرچند یکم دیر دیدمش ولی حیفم اومد بعضی حرفها رو نشنوید.

سالی دو کیلو خیار!


نوش جونت قهرمان،

شرمنده ام من و

با این همه ادعا ،حرفی برای گفتن ندارم!

http://snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=251749&Sgr=137


ادامه نوشته


آن روز در نشستی مسائلی پیرامون جمهوری اسلامی ایران و رابطه با شکل گیری تمدن اسلامی  مطرح شد که این تذکر لازم است ،

 من يك جمله‌اى را از يك مقام غربى نقل كنم. بنده دأبم نيست از قول اين سياستمدارها و معاريف غربى چيزى بگويم؛ اما اين جمله‌ى جالبى است. او ميگويد: دو چيز است كه اگر در ميان مسلمانها دست به دست بگردد و ملتهاى مختلف مسلمان از اين دو چيز آگاه شوند، ديگر همه‌ى تابوهاى غرب - يعنى اصول جزمى غرب - در هم خواهد شكست و باطل خواهد شد. اين دو چيز چيست؟

اين متفكر غربى ميگويد: يكى قانون اساسى جمهورى اسلامى است؛ كه اين قانون اساسى، يك حكومت مردمى و پيشرفته‌ى امروزى و در عين حال دينى را در چشم مسلمانان جهان ممكن ميسازد. اين قانون اساسى نشان ميدهد كه ميتوان يك حكومتى داشت كه هم متجدد باشد، امروزى باشد، پيشرفته باشد و هم كاملاً دينى باشد. قانون اساسى اين را تصوير ميكند. ميگويد چنين چيزى ممكن است. اين يك. دوم،كارنامه‌ى موفقيتهاى علمى و اقتصادى و سياسى و نظامى جمهورى اسلامى است؛ كه اگر اين دست مسلمانها برسد، مى‌بينند كه آن امرِ ممكن اتفاق افتاده است، واقع شده است. او ميگويد اگر ملتهاى مسلمان از اين امكان و وقوع نسبى كه هم ممكن است، هم در ايرانِ امروزِ اسلامى به طور نسبى واقع شده است، مطلع شوند، اين نظام‌سازى را پيش چشم داشته باشند، ديگر جلوى سلسله‌ى انقلابها را نميتوان گرفت.

_______________
1.امروز اين اتفاق افتاده است. البته اين اتفاق، امروز نيفتاده است؛ سى سال است.

2.و به اين صورتى كه امروز در شمال آفريقا و در مناطق ديگر مشاهده ميكنيد، بروز ميكند.

3.البته خود غربى‌ها اشتباهات سياسى‌اى داشتند؛ اين اشتباهات سياسى هم به جمهورى اسلامى كمك كرد.

4.کل متن قسمتی بود از خطبه اول نمازجمعه 15بهمن1389

به چه قیمتی میبخشی؟

یک:سر به زیر،گردن کج و دست روی دست، به نقل قولی از آیة الله العبد فکر میکرد.به دنبال شنیدن پاسخ اِذن. میدانست سلام را آنان میکنند و او به جواب به این توفیق رسیده بود لیکن میخواست بدون اذن، دخول به این بیت نکند.شک نداشت در حد شنیدن صدا و ندا از اهل آن حرم نیست ولی باز منتظر ایستاده بود...

دو:چشم به منبّت ومعرّق وسنگ وشیشه ها ،چشم به رحل قرآن اهدایی هنرکده صبا، به آیاتی از اعلی_فَذَکِّر اِن نفَعتِ الذِّکری سَیذَّکرُ مَن یَخشی وَیتَجَنبُها الاَشقی اَلّذی یَصلی النّارَ الکُبری_ صورت به خنکای شبکه های اتاقک فلزی، لبهایش به زیر نور سبز تکان میخورد.لاتَدع لَنا فی هذا المَشهدِالمُعظَّم وَالمَحلّ المُکرَّم ذَنباً اِلّا... و از تک تک جملات خجالت میکشید،از در ودیوار شرم داشت، کاش زمین دهان باز میکرد چه زمینی بهتر از اینجا!؟

سه:هنوز خیس بود چشمهایش، گونه هایش، آستینهای پیرهنش؛کمی خالی شده بود دلش از دردها؛ نمیدانست این اقرارها به نتیجه میرسید یا فقط خودش را سبک کرده بود؛ خوف و رجا شدیداً درگیر. به دوردست نگاه میکرد به طواف زائران، تکیه داه بود به دیواره های مرمر. منتظر جواب بود، نتیجه داشت یا حبس شده بود نداهایش . با همان تضرع پیشین التماسی کرد، ناگهان چشمش خیره ماند به سردر ورودی؛ انگار مطمئن شد شنیده بودندش، جوابش را گویی همان لحظه مینوشتند بر این سردر قدیمی با طلا:

قالَ رسول الله(ص)مَثَل اَهل بیتی کَسفینة نوح مَن رَکبَها نَجی و در امتدادش سمت چپ:

" حُبّ عَلی حَسَنَةٌ لاتَضرّ مَعَها مَعصیةٌ "

واین لبخند رضایت کس دیگری بود که او را خوشحال از در آن حرم خارج میکرد...

اَینَ المُرتجی لِازالَة الجَورِ وَ العُدوان

چه کنم؟ میخواهم نمیشود. نمیتوان سکوت کرد.

خدایا مارا بخاطر "بیخیالی" ببخش. بسته بودن دستمان حرف دیگریست.

میگویند پیش از رمضان همه را حلال کنید. ودر ماه مبارک بیشتر مراقب برادران دینی باشید.

 حدود40تا50 نفر کشته و سیصدتاپانصد نفر زخمی آمار صبحگاه امروز! وحضور کودکان کشته شده درمیان طرفداران مُرسی قابل توجه است!

ارتش مصر اعلام کرد :برای مبارزه با تروریستهایی که قصد حمله به گارد ریاست جمهوری، مقر احتمالی مُرسی را داشتند این کشتار را راه انداختیم!

وامروز به کشتگان سوریه هم اضافه شده است.

و دیگری خبر دیدارها یکی پس از دیگری با رئیس جمهور محبوب! این روزها دیدارهای نیاورانیِ دکتر روحانی ،یادآور504 احمدی نژاد بود برای من!(برخی نوشته اند خودروی شخصی ندارد دکتر کلیدآور)

پرس تی وی را که تحریم کردند از درون سوختم برای آنانی که اعتماد به کدخدا و اذنابش میکردند و ادامه میدهند!

مکث

این مطلب نقض و حذف شد!

بیشتر گوش کنیم ،تا نظر پراکنی!

سلام و رحمت الله

این روزا به بهانه انتخابات که ادعاهای سر به فلک کشیده ی بعض رفقای حزب اللهی به گِل نشسته، بیش از پیش لزوم گوش سپردن به رهنمودهای بزرگترها محسوس است؛

پیام تبریک آقا http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=22939

پیام تبریک آیة الله نوری همدانی http://www.mashreghnews.ir/fa/news/224330/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C

سید حسن نصرالله http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=22933

پیام حاج حسین یکتا http://www.farhangnews.ir/content/38613

دکتر احمد توکلی http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=22944

دکتر کوشکی http://www.tasnimnews.com/Home/Single/79537

دکتر یامین پور http://www.rajanews.com/detail.asp?id=160263

پیام تبریک 5کاندیدا http://www.siasatema.com/vdccemqi.2bqsm8laa2.html


_________________________

مخاطبان محترم اگه واقعاً مسائلی رو لمس کردن می ارزه وقت بذارن بخونن؛

به بهانه ایام اعتکاف !

عمری نداشتم که بگویم چه سان گذشت!

آورده اند ::ملک الموت، نوح نبی را بانگ رحیل سر داد؛ نوح (علیه وعلی نبیناوآله السلام)گفت: امان ده از آفتاب به سایه شوم. اجازت فرمود.و

گفت:یا نوح چگونه یافتی این عمر طویل را؟ پاسخ داد: آه! که تمام آن همچون از آفتاب به سایه شدنی گذشت!

اسفارِ (بی،با) مکاسب!

 

خدایا شکرت!

               که یک سال گذشت و کربلا نبردیم!

اگه میرفتم سرمو میذاشتم رو ضریح چی میگفتم؟     روبروی ایوون طلا میگفتم  رفتم و اومدم چیکار کردم؟      میرفتم سامرا میگفتم یابن الحسن چه گلی به سرت زدم؟

 

ـــــــــــــــــــــ
-پارسال این تاریخ کربلا بودیم، البته امسالم همسفرام رفتن، منو راه ندادن! و البته پارسال هم جوابی نداشتم!

اون روز تو مترو!


             به زور سوار مترو شد. دستش رو هیچ جا بندنکرد. مترو یهو راه افتاد، با صد کیلو وزن پرت شد رو پشت سریش. برگشت با لبخند:داداش ببخشیدا ! ؛بعد سرشو تکون میداد و با لحن داغون شروع کرد غُر زدن: این زندگیه ما داریم؟ . . . ؛ آخرش نگاهشو دوخت به سقف با تهِ نفسش:

خدایا شکرت!

بهشت زهرا(س)!


 خدایا شکرت!

                که این فراز تو عمیق ترین لایه های فرهنگ ما جا افتاده که "وَالعاقبهُ خَیرٌ و اَبقی".

          که هر کی به دنیا میاد میشه آزیتا و آناهیتا؛ هر کی میمیره میره بهشت زهرا و بهشت فاطمه(س)!


با لگد!


 خدایا شکرت!

                  که درِ خونه ی هر کی غیر تو رفتم با لگد بیرونم کردن!

توبه

   توبه

 بازگشت

ـ بازیابی این وبلاگ با استعانت پروردگار با برکت باد!

یازهرا

_____________

پی نوشت: من بعد موضوعات و سبک نوشتار مطالب این وبلاگ متفاوت خواهد بود، یه جورایی تغییر کاربری!

خبر دیگه هم نوشتنم تو fireexit.blog.ir

رنج تماشای آنچه عجیب نیست!

 

~ دوشنبه ظهر دقایق آخر امتحان فارسی عمومی بود، باحساب یه سؤال و ده دقیقه وقت باقیمونده به موقع تموم میکردم. داشتم برا شعر "زمستان" اخوان که عین نثر سرودتش معنی و مفهوم مینوشتم که یهو  "گرومپ!!!" یه صدا از وسطای سالن امتحان بلند شد . . .

نگاهم رفت سمت صدا دیدم چند نفر رو زمین رو نگاه می کنن. من نمیدیدمش، پشت صندلی ها بود، اما به دلم افتاده بود اونی که خورده زمین دختره! آخه آقایون به این راحتی نمیخورن زمین. نمونش همین (اصغر آقا) استاد فارسی که اول امتحان پاش از یه پله سُر خورد و با یه قدم به موقع خودش رو راست و محکم نگه داشت وسرش رو بالا گرفت انگارنه انگار.

قلبم تالاپ تولوپ میکرد، دندون رو لب پایینیم گذاشته بودم و چین وچروک حسابی به پیشونیم انداخته بودم. دلم میسوخت وخدا خدا میکردم چیزیش نشده باشه. هنوز نمیدیدمش و نگاه بقیه رو دنبال میکردم.

تو این فکر بودم  چرا یکی نمیره کمکش کنه؟ که دختره سریع و مرتب از زمین بلند شد. الحمدلله نه لباسش خاکی شده بود نه سر و صورتش خراش برداشته بود. راه رفتنش میگفت نباید بدنش دردی داشته باشه آخه خیلی راحت و خیلی محکم قدم برمیداشت ولی با این حال دلم براش سوخت وناراحت بودم. از دختره خوشم نمیاد آخه چادر چاقچور درست حسابی نداره، شنیدم اهل سیگار کشیدن با متعلقاتش پشت سلف دانشکده هم هست، تفکراتشم از اظهار نظرهاش سرکلاس پیداست.

ولی از زمین خوردنش خیلی کفری شده بودم. حاضر بودم من به جاش بخورم زمین. آخه خیلی ضدحاله یه دختر جلو بقیه دوستا و هم کلاسیاش بخوره زمین.

میفهمی چی میگم یه دختر هیجده نوزده ساله . . .

ادامه نوشته

به بهانه ی نزدیکی نه دی؛؛

نه این درخت پر از زخم خم نخواهد شد

خبر برید دو سه شاخه ­ی تبر شده را...

(محمد مهدی سیار)

امت آمدند.

*روزهاى سال، به طور طبيعى و به خودى خود همه مثل همند؛ اين انسانها هستند، اين اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدت هاست كه يك روزى را از ميان روزهاى ديگر متمايز ميكند، متفاوت ميكند ومثل يك پرچمى نگه ميدارد تا راهنماى ديگران باشد.

*دشمنان انقلاب كه هميشه سعى ميكنند راهپيمائى‌هاى ميليونى را  كوچك كنند اعتراف كردند و گفتند در طول اين بيست سال، هيچ حركت مردمى‌اى به اين عظمت در ايران اتفاق نيفتاده است؛

*اين حركت بزرگى بود و كار بزرگى هم انجام داد. فتنه‌ى 88 تنها آن چيزى نبود كه توى خيابان به وسيله‌ى تعدادى آدم ديده شد؛ اين يك چيز ريشه‌دارى بود، با اين برخوردهاى گوناگون سياسى و امنيتى و اينها حل نميشد؛ يك حركت عظيم مردمى لازم داشت؛

* تشكر ميكنيم از برادران عزيز براى مديريت اين حركات عمومىِ مردمى. البته همه ميدانيم كه دلها دست خداست.

 

چرا آمدند؟

*در قضيه‌ى 9دى يك نكته اساسى است که برميگردد به هويت انقلاب و ماهيت انقلاب. يعنى همان حضور عظيمِ بى‌نظيرِ تاريخى در سال 57، همان در ماجراى 9دى نشان داده شد به طورى كه جاى انكار و ترديد و تأمل براى هيچ كس از بدخواهان و دوستان و دشمنان و ديگران باقى نگذارد. و آن روح ديانتِ حاكم بر دلهاى مردم بود.

*يكى از خصوصيات ديگر...مسئله‌ى عاشوراست. اين حرف كوچكى نيست: پيروزى خون بر شمشير. امام اين را محرّم سال 57 مطرح كردند، در قضيه‌ى 9دى هم باز پاى امام حسين(ع) در ميان بود، پاى عاشورا در ميان بود.

*این حماسه برخاسته ى از بصيرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ى مجاهدانه است.

 

چه باید کرد؟

*در شرائط فتنه تشخيص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را هميشه تمام ميكند؛ دست اشاره ى الهى همه جا قابل ديدن است؛ منتها چشم باز ميخواهد. نهم دىِ كه حقيقتاً حركت عظيمى بود از همين قبيل است .اين مجاهدت، راه را به ما نشان ميدهد.

*اين حادثه بايستى حفظ شود، بايستى گرامى داشته شود.

*سعى كنيد جنبه‌هاى شعارى را بر اين حادثه غلبه ندهيد.

*مسئولين كشور بحمدالله مى‌‌‌‌بينند مردم در چه جهتى دارند حركت ميكنند. حركت عظيم نهم دى حجت را بر همه تمام كرد. مسئولين قوا ، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه ميدانند كه مردم در صحنه‌‌‌اند و چه ميخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها بايد وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنيت و اينها، هم وظائفشان در زمينه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى كشور...

*هيچ كس نگويد من تكليفى ندارم؛ همه مسئولند. مسئوليت معنايش اين نيست كه اسلحه ببنديم، بيائيم توى خيابان راه برويم؛ درهر كارى كه هستيم، احساس مسئوليت كنيم؛ مسئوليت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ از اسلام،  از حقوق مردم، از عزت كشور؛ و مى‌بينم كه اين احساس مسئوليت را داريم. اين را مردم كشور ثابت كردند، ثابت ميكنند؛ حالا يك نمونه‌ى واضحش همين  9دی.

گزیده هایی از بیانات امام خامنه ای درباره حماسه ۹دى

 

از سید حسن حسینی2

سفره ی دل

 پدر آمد از راه

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر...

سفره ی خالی را

پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره ی قلبش را

بار دیگر گسترد!

بچه ها

آن شب هم

_مثل دیگر شبها_

یک شکم سیر محبت خوردند!

ادامه نوشته

از سید حسن حسینی1

_مرده پرست نی ام !

     که اگر نه اینچنین بود،

                خود را میپرستیدم!

ادامه نوشته